رادیو که گفت «با من صنما...» پخش میشود، زودتر از رادیو با انگشتهاش روی زانوها، ضرب گرفته بود. وقتی که آهنگ شروع شد، موسیقی را هم با صداش همراهی میکرد... «با من صنما، دل یکدله کن/ گر سر ننهم، آنگه گله کن»من داشتم ازین موسیقی و همنوایی کیف میکردم و به آفتاب داغ صبح اسفند تهران، بد و بیراه نمیگفتم. به یکجایی از آهنگ که رسید گفت: «ما بیانصافیم، آخه تو چرا؟ نکنه تو ام بیانصافی؟» بعد شروع کرد به خواندن ادامه شعر. همینقدر جاری، همینقدر روان و همینقدر درزمان، داشت تحشیه میزد به مولانا، به حال خودش و به لحظههای من.
بجای ده دقیقه، هفده دقیقه توی راه بودیم. باید میرفت پل رومی، از نیایش. گفت هیچوقت مسیرش نیایش نبوده و من با خودم فکر کردم همیشه در نیایش بوده.
برچسب: تحشیه,تحشیه یعنی چه,تحشیه بر دیوار خانگی,تحشیه نویسی,تحشیه چیست,معنی تحشیه,معنای تحشیه,
نویسنده: کیانوش امینی