خب، من همیشه رابطه‌ام با آدم‌ها در فضای مجازی، تابعی از رابطه‌ام با آنها در دنیای واقعی بوده. یعنی اینطوری که اگر کسی را بشناسم و بدانم که فلانی است و دارای یک شخصیت حقیقی است، فالو ش می‌کنم و اگر طرف غریبه باشد یا اسم مستعار داشته باشد و ازین حرف‌ها، فالوش نمی‌کنم. توی دو تا شبکه‌ای هم که پیج دارم، همواره صفحه را پابلیک گذاشتم تا اگر کسی مثل خودم بود و خواست من را شناسایی کند و ببیند آشنا هستم یا نه، راهی داشته باشد. اسمم را هم طوری انتخاب کردم که آنها که من را در دنیای واقعی می‌شناسند برای شناسایی‌ام مشکلی نداشته باشند و آنها که نمی‌شناسند و برایشان مهم است خب فالو نکنند و آنها که نمی‌شناسند و برایشان مهم نیست که هیچ! عکسم هم که گویاست و افراد آشنا را راهنمایی می‌کند. بر اساس این قاعده حوصله مرموزبازی‌های اکانت‌های فیک یا مستعار را ندارم. آنها که بخواهند بر این ویژگی اصرار بورزند هم که اصلاً هیچ! اصلاً دلیل اینکه افراد ناشناس را فالو نمی‌کنم همین است که نمی‌دانم یک آدم حقیقی پشت این اسم و اکانت هست یا نه؟ و آدمی که نگران آبرو یا اعتبارش نباشد را هم چه باک از اینکه هر چیزی بنویسد و یا هر عکسی بگذارد و یا هر آرزو و عقده‌ای که دارد، پشت اکانت تقلبی و ناشناسش بروز دهد؟ و اصلاً چرا برای چنین آدمی که اینقدر برای خودِ واقعی‌اش ارزش و اعتبار قائل نیست یا به آن مطمئن نیست، باید وقت گذاشت؟

در ادامه همین مشی، اغلب با افرادی که نمی‌شناسم هم وارد گفتگو نمی‌شوم. مثلاً تو کامنت‌ها و این مسائل اغلب خیلی جدی با اینطور موارد برخورد نمی‌کنم. البته برخی موارد مثل غلط املایی، {در صورتی که حال داشته باشم :)} استثنا هستند. دیشب، اتفاقی یک صفحه داستان‌نویسی را دیدم و دیدم یکی پای یکی از پست‌ها، شعری نوشته. با آن «یکی» سر املای «تبر» کلی بحث کردم و آخرش هم طرف راضی نشد که «طبر» در معنای تبر غلط است. بهم گفت به نظرش من یک آدم ویژه هستم. دوباره که بهش گفتم این اشتباه فاحش را در جمع‌های مهم‌تر تکرار نکند بهم گفت حتماً به دکتر مراجعه کنم! دیشب فکر کردم واقعاً لزومی داشت اینقدر با یک اکانت ناشناس بحث کنم تا بهش بفهمانم حق ندارد کلمات را آنطور که دوست دارد یا فکر می‌کند درست است، بنویسد؟

خیلی فکر کردم و دیدم، بله! این برای من مهم است حتی اگر مثلاً طرف از آن‌ها باشد که پروفایلش عکس بسیجی دارد و عکس‌هایش همه ممیزی‌دارهای اینترنتی و کپشن‌ها همه کپی و هزارتا اکانت را فالو کرده باشد که 500 تا فالوئر جمع کند، بازهم نمی توانم وقتی یکی نوشته «طبر» درخت را فلان، فکر کنم که بی‌خیال، ان‌شاالله منظورش طبر بوده واقعاً! یا وقتی گذاشتن را با «ز» نوشته، سکوت کنم یا هزارتا مثال مشابه!

راستش فکر می‌کنم این تصرف در اصل چیزها در خیلی جاهای زندگی ما رسوخ کرده. چارچوب‌شکنی و گریز از قاعده‌ها، یک روش شده و دارد به همه اصول حمله می‌کند و من از این حمله، از این تهاجم، از این بی‌قانونی می‌ترسم. بی‌قانونی، هرج و مرج می‌آورد. اگر در «زبان» باشد، ذهن و فکر ما را هم مشوش می‌کند و من از تشویش می‌ترسم.

پ.ن: خب، بله! من هم گاهی اشتباه املایی داشته‌ام؛ اما اصرار بر اشتباه نه!

پ.ن: من آدم کوته‌فکری نیستم که بگویم باید محدود در قواعد دست و پاگیر هرچیزی ماند. باید خیلی از آنها را از بین برد. اما خیلی ها را نه!