خرید بک لینک

در زمانهای که همه چیزها جابجا، جای خودشان سفت و محکم بودند، آمد و حرفهای جدیدی زد؛ گفت همه آنچه میدانید زا بریزید دور، من بهترش را دارم. گفت بیراهه میروید، به راه من بیایید. گفت فراموش کنید و بشکنید، من یادتان میدهم. گفت اشتباه میکنید، من صوابش را نشانتان میدهم... طوری همه چارچوبها را ریخت به هم که تا چندنسل آدمها یاد گرفتنه بودند که برای هرچیزی راههای مختلفی هست و این دین آمده برای سهل کردن زندگی. آنها که دنیایشان با کلیشهها و ساختارهای سفت و سخت انس گرفته بود، فکر کردند نمیشود که آنچه به آن خو گرفتهایم، آبا و اجدادمان به ما گفتهاند و آنچه دیدهایم و زندگیاش کردهایم را دور بریزیم و ببینیم این مرد از راه رسیده چه میگوید؟

راست میگفتند، سخت است آدمی از آنچه به آن خو گرفته، دل بکَند و به جایش به عجایب ایمان بیاورد، زندگیاش را بسپارد به موجهای دریایی که تازه بر زمین نشسته. اما آنها که دل دادند و از دیوار این کهنههای قدیمی پریدند، آن سوی دیوار جزای هجرت از ذهن بستهشان، را گرفتند. آن مدینهالنبی، زندگی کنار نبی، در نَفَس نبی و در هوای بعثت پاداش آنها بود که بندها را گسستند و از اول بنای زندگی را نهادند.

آمده بود و طوری همه چارچوبها را ریخته بود به هم که تا چندنسل آدمها یاد گرفتنه بودند که برای هرچیزی راههای مختلفی هست و این دین آمده برای سهل کردن زندگی. اما بعد، یادشان رفت و شادی ضعیفان و محرومان دوباره در ریشه گرفتنهای تعصبات و قوانین و چارچوبها گم شد... ماندند به انتظار مبعث دیگری که آنها را از زندان بسته «آنچه از قبل بوده و باید باشد»، نجات دهد.

* پاسخ آینهها بی تو دمادم سنگ است/ یا محمد دل این قوم برایت تنگ است (از حمیدرضا برقعی)

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۴ ب.ظ توسط ف.الف |

برچسب: نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 15:54

صفحه بندی