خرید بک لینک

این روزها که طرافم را میبینم و مرگهای مختلف آدمها، بیشتر به شکل مردن فکر میکنم. دارم میبینم یکی با تصادف میمیرد، یکی سکته میکند، یکی سرطان میگیرد، یکی... خلاصه هرکس یکجور. خب ما هم حتما یکجوری از همین جورها باروبندیلمان را جمع میکنیم دیگر. اما یک نفر از همه جمعهایی که توش هستیم، نفر آخر است. یعنی یک نفر، که میماند مرگ همه عزیزان و دوروبریها را میبیند. هی میشمارد، میبیند از بین دوستانش سه نفر مانده، از جمع قدیمیشان فقط دونفر مانده، یا از همه همسالانش توی فک و فامیل فقط خودش مانده. خیلی دنیای تنها و سختی خواهد بود... اینکه آدم بنشیند ببیند اطرافیانش یکی یکی میروند. هرکسی یکجور... یکی با بیماری، یکی با تصادف، یکی... دوست ندارم آن آدم آخری باشم.

پ.ن: سلامٌ علی قلب زینب صبور.

برچسب: نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 5:56

صفحه بندی